به مناسب شهادت امام جواد(ع) در رواق مبارکه دارالزهد مراسم بود. من و تعدادی دیگر از آقایان مداح هم حضور داشتیم . دوستان یکی یکی می رفتند و اشعار و مراثی که آماده کرده بودند می خواندند تا نوبت به من رسید.
موریس دو کبری، اندیشمند فرانسوی: پیروان حسین(ع) به واسطه عزاداری حسین می دانند که پستی و زیردستی استعمار و استثمار را نباید قبول کنند زیرا شعار پیشرو و آقای آنها تن ندادن زیر بار ظلم و ستم بود.
دیکنز چارلز: اگر منظور امام حسین(ع) جنگ در راه خواسته های دنیایی خود بود من نمی فهمم چرا خواهران و زنان و اطفالش به همراه او بودند. پس عقل چنین حکم می کند که او فقط به خاطر اسلام فداکاری کرد.
یکی از امور مرتبط با اهل بیت (ع) مسئله عزاداری در مصائب آنان است؛ به ویژه سوگواری در شهادت مظلومانه و فوق العاده تأثرانگیز امام حسین (ع) و یاران باوفای او در سال 61 ق است. این امر که در آغاز محدود بود، به تدریج از دایره خانواده و بازماندگان آن حضرت و دیگر شهدا فراتر رفت و در میان مسلمانان رواج یافت و به یک سنت اسلامی و بخشی از فرهنگ دینی مسلمانان تبدیل شد.
در این که گویندگان مذهبی و مداحان خاندان عصمت(ع) نقش مؤثری در زنده نگه داشتن حماسه عاشورا داشته اند، دست کم من تردیدی ندارم. احتمالا شما هم همین طور قطعا آنانی که مخلصانه در این راه کوشیده اند، نزد خدای کریم و خاندان کرامت و ارجمندی، پاداش به سزایی دارند که خوشا به حال شان. با این وجود به علت حساسیت خاصی که این گونه پیشه و حرفه ها به سبب ارتباط مستقیم با احساس و روح و روان مردم دارد، در گذر تاریخ همیشه مورد توجه و حساسیت بزرگان دین و مؤمنان خیرخواه بوده است. آن گاه که آنان در امواج توفان احساسات از دایره ی تعقل و شریعت و تاریخ ، گام بیرون گذشته اند، مورد تذکر واقع شده اند
با فرا رسیدن مرگ معاویه و آغاز حکومت غاصبانه یزید وی از استانداران و فرمانداران شهرها و نواحی خواست تا برای مشروعیت حکومتش از مردم به ویژه از ابی عبدالله الحسین علیه السلام بیعت بگیرند.
امام از همان اول نه تنها زیر بار چنین ذلتی نرفت، بلکه مخالفت خود را با این حکومت اعلام داشت و در یک پیام بسیار روشن و سرنوشت ساز فرمود:
عجیب بود رابطه ی میان این من گمان نمی کنم در تمام عالم، بین پدر و پسر، این همه عاطفه، این همه تعلق، این همه عشق، این همه انس و این همه ارادت حاکم باشد. من همیشه مبهوت این رابطه ام.
گاهی احساس می کردم که رابطه ی حسین با علی اکبر، تنها رابطه ی یک پدرو پسر نیست. رابطه ی یک باغبان با زیباترین گل آفرینش است. رابطه ی یک باغبان با زیباترین گل آفرینش است. رابطه ی عاشق و معشوق است. رابطه ی دو انیس و همدل جدایی ناپذیر است. احساس می کردم، رابطه ی علی اکبر با حسین تنها رابطه ی یک پسر و پدر نیست. رابطه ی مأموم و امام است. رابطه ی مرید و مراد است. رابطه ی عاشق و معشوق است. رابطه ی محب و محبوب است و اگر کفر نبود، می گفتم رابطه ی عابد و معبود است . نه
در حوزه ادبیات آیینی، ما با سه سطح از شعر رو به روییم. یکی شعر فاخر و استوار و محکم و ارزشمندی که حاصل خلاقیت، توانایی، زبان آوری و در نهایت باورمندی شاعران بزرگ گذشته و امروز است.
مثلاً همان قدیمیترین قصیدهای که در مرثیه امام حسین (ع) در اختیار ماست. از کسایی مروزی، شاعر بزرگ عهد سامانی (متولد سال 341 هجری) با این مطلع:
سالهاست در هياتهاي بزرگ مذهبي کشور اين سوال دهان به دهان و سينه به سينه مطرح ميشود که واقعيت حادثه عاشورا چيست؟
اين سوال مقدمه اي بر کنترل احساسات غير معقول و تقويت تفکر در عزاداراني است که حکم شاگردي دارند تا متوجه روح واقعي و انگيزه اصلي امام حسين از قيام عاشورا شوند!
چند سالى است كه در عزادارى هاى ما براى امام حسين عليه السلام بدعت هايى پديد آمده است كه بايد با آنها مبارزه كرد. يكى از اين بدعت ها اين است كه تصوير بزرگ و كوچك آن حضرت به مراسم عزادارى اضافه شده و گاه در خيابان ها نصب شده است. درباره پيامبر گرامى اسلام و امام على عليه السلام نيز اين امر جارى است. اين كار دو ايراد دارد. يكى اينكه معمولاً اين تصاوير نمى تواند بيانگر شخصيت معصوم و انسان كامل و حجت خدا بر روى زمين باشد
نيت برپايي حكومت عدل الهي، تلاش بينهايت براي اجرايي كردن احكام اسلام و فرار از دنياپرستي و دنياپرستان، اموري هستند كه هميشه و همه جا توسط اولياي قبل و بعد امام حسين(ع) مورد پيگيري و مداقه قرار ميگرفتند. اما اين اقتضاي زمانه بود كه جهتگيري فعاليتها و اقدامات آنها را شكل ميداد. صلح امام حسن(ع)، خانهنشيني اميرالمؤمنين و قيام سيدالشهدا همگي در مقام تعريف يك اصل بودند، عدالتطلبي و آرمانگرايي.
در بسیاری از مناطقی که هنوز آداب و رسوم و هنجارهای سنتی کاملاً از بین نرفته، موسیقیهایی را مییابیم که دارای خصوصیات مثبت برای تقویت نظام اجتماعی هستند. مهمترین موسیقی که تأثیر سازنده بر نظام اجتماعی دارد، موسیقی مذهبی ماست که بسیار پیشرفته و تکامل یافته است. اما از آنجا که فرهنگ سنتی ما در مقابل فرهنگ مدرن که با دست خودمان از غرب آوردهایم (و به نام «توسعه») و با ابزار خودمان گسترش میدهیم، در حال نابودی و بیارزش شدن است، جوانان و افراد روشنفکر ما، کمتر مایل به پذیرش این نکته هستند که موسیقی مذهبی ما از نظر جامعهشناختی تکامل یافته و در سازندگی نظام اجتماعی مؤثر است. دلایل این ادعا از این قرارند:
ما در نظام سنتیمان چیزی به نام «محله» داشته و داریم که دارای کارکردهای بسیار مهم اجتماعی بوده و هنوز هم (هرچند کمتر) میباشد. در هر محلهی سنتی، یک هیأت داریم که دارای تمام خصوصیات یک گروه اجتماعی کامل است. یعنی آنها دارای نظام تقسیم کار و تفکیک نقشهای دقیق و درونیشده هستند. مثلاً در ایام دههی محرم و بالاخص در روز عاشورا، همه دقیقاً میدانند که کی (چه شخصی) باید آشپزی کند، کی پول غذا را میدهد، کی غذا را توزیع میکند، کی چای تهیه میکند، کی روحانی را دعوت میکند، کی مجلس را تزئین میکند، کی دسته را راه میاندازد، کی میکروفون و وسایل برقی و کی چراغ زنبوری را سازماندهی میکند، کی نوحه میخواند و کی نظم دسته را به عهده میگیرد الی آخر؛ و اما وقتی که مراسم سوگواری شروع میشود، کسانی که در این مراسم سنتی (و نه در مراسم مدرن مساجد تقلید کرده از کلیسا شرکت کردهاند) میدانند که نه فقط سینهزنی و زنجیرزنی در کوچه و خیابان همراه با آوازها و آهنگهای ریتمیک است و همه شرکتکنندگان با ریتم آن، سینه و زنجیر میزنند و با آهنگ آن دستهجمعی میخوانند، بلکه بالاخص در هنگام جمع شدن در حسینیههای مهم تهران، مراسم موسیقی تقریباً به شکل زیر به اوج خود میرسد:
ـ یک مداح خوش صدا و استاد متبحر در رشتهی خود، چند دقیقهای (حدوداً 3 تا 5 دقیقه) شروع به خواندن انفرادی اشعار منتخب با نغمهی خوشطنین میکند و همزمان، جوانان و مردان در فضایی پر از احساس مذهبی ـ روحانی، فعالانه و به طور ریتمیک اما آرام سینه میزنند.
ـ بعد از این برنامه، بلافاصله یک مداح خوشصدای دیگر در نقشی دیگر (اجتماعی ـ گروهی) فعال میشود و یک شعر دیگر با آهنگ و ریتمی دیگر که بسیار متناسب با برنامهی قبلی است، یعنی حال و هوای مذهبی را از بین نمیبرد و مردم را خسته نمیکند، بلکه روحی جدید (یعنی انرژی احساسی بیشتری) در این فضا میافکند، میخواند و همزمان، جوانان و مردان سینهزن نیز او را به طور دستهجمعی در خواندن آن شعر (در واقع موسیقی) همراهی میکنند.
اما نکتهی جالب در این قسمت، آن است که همراه با تغییر آهنگ و ریتم مداح جدید، ریتم و سرعت و نحوهی سینهزنی نیز تغییر میکند. (از یک دست به دو دست و با شدت بیشتر و ضربههای محکمتر). در همین لحظات ناگهان آواز خواندن برای مدتی کوتاه قطع میشود و در این سکوت، فقط صدای ضربهها بر روی سینه میآید و صدای آرام «حس» (یعنی دو حرف اول واژهی «حسین») به گوش میرسد. سپس برنامه با همان مداح ادامه مییابد. هنوز او آخرین کلمات خود را کاملاً به پایان نرسانده است که مانند چرخدندههای سینکرونیزه شده و هارمونیک (هماهنگ)، مداح دیگری با صدا و آهنگ دیگری (اما عموماً در این لحظه بدون ریتم) وارد برنامه میشود ... فضا مجدداً تغییر میکند. حضار از حالی روحانی به حالی دیگر میروند، خستگی برای آنها معنی ندارد. همه روح، همه عشق، همه خدا، همه روحیهی جمعی، فداکاری و ایثار و ... همان انسانهایی که چند روز پیش در مادیات با هم در مسابقه بودند و گاه بر ضد یکدیگر کار میکردند، حالا همه همسو در یک مسیر نقش یافتهاند.
از همین تکنیک در سازماندهی انقلاب و به طور باز هم تکامل یافتهتر در جنگ استفاده شد و برای دانشمندان غربی قابل مطالعه. (مقایسه شود:renussing, 1981).
شعرها و آهنگهای پرشور و هیجانی مداحان در جنگ نیز انرژی احساسی بسیار زیادی تولید و فضای جبههها را به فضای پیوند گروهی ـ اجتماعی و پیوند عاشقانه و دستهجمعی با خدا تبدیل نمود. آنها خلاقان موسیقی بودند و توانایی آنها در تولید این میزان انرژی احساسی تعجببرانگیز.
وقتی در فهرست منابع مقالات Thoits, Gordon یا Scheff به تاریخ نوشتهها و مقالات غربی دربارهی احساس و عوامل مؤثر در پیدایش آن نگاه میکنم، میبینم که اکثراً از اوایل دههی 1980 یعنی آغاز جنگ شروع شدهاند و به سرعت افزایش یافتهاند. لذا این احتمال وجود دارد که دانشمندان غربی که تمام رویدادها را به تناسب تخصص خود به طور سازمانیافته مطالعه میکنند، این زمینه را نیز مورد توجه قرار دادهاند. کما این که نقش مذهب و ایدئولوژی نیز در متون مربوط به انقلاب، بعد از انقلاب ایران به سرعت مورد مطالعه قرار گرفت.